اعجاز دوتار
از دوردست ها صدای دلنشین دوتار می آمد. هر چه نزدیک تر می شدی بیشتر به جان و دلت می نشست. گویی باد و همه اجزای طبیعت در نواختن این موسیقی همکاری داشتند. آن نوای دلنشین در باد می پیچید و به افلاک می رفت.
به آلاچیقی می رسیم که آن صدای گوش نواز از آنجا برمی خاست. سر را که به داخل می بری پیری را مشغول نواختن می بینی و آتشی که در وسط آلاچیق روشن بود. دور تا دورش را مردانی فرا گرفته بودند. همه مسحور و مست بی حرکت نشسته بودند و فقط چشم ها بودند که به دنبال حرکت دستان نوازنده می دویدند. در این میان جوانی بود که نبود. غرق در بحر ساز و با چهره ای متین کوچک ترین حرکت دست پیر را دنبال می کرد. انگشتان دست راست پیرمرد با ضرباتی منظم و موزون سیم های دوتار را به ارتعاش در می آورد. گویی که نسیم، رنگین کمان هفت رنگ را دانه به دانه می شمرد و در حین این شمارش صدای نسیم از لا به لای رنگین کمان به گوش می رسد و آهنگی خوش متولد می شد. این سازها یادآور خاطرات آنها بود. خاطراتی که بیشتر با غم و اندوه همراه بود تا شادی و سرور.....
جهت مطالعه ادامه مطلب کلیک کنـــید










